خرید بک لینک
دختر عمم گوشی خریده رفتمو بهش تبریک گفتیمو اینا ... انوقت بابا ی من توی ماشین می گه این کاراییه ک شما دخترا مد کردینو تازه از من طلب کاره...والا مردم دختراشون هزار تا بهونه می گیرنو باباشون اینقدر منتم سرشون نمیزارن ما نداریم انوقت بابامون منتم میزاره سرمون...من ک گوشی ندارم هیچ وقتم نمی گم برام بخره چون میدونم بعدش کلی اذیتم می کنه...ترجیه میدم گوشی نداشته باشم ...و همینطور راهنمایی رانندگی نرم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار رضوانی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 23:06

می خوام برم ارایشگا اما حوصله ندارم برم نوبت بزنمو بعدشم بشینم توی نوبت...حالم رسما داره از ابروهام بهم می خوره... هر چند خیلی مثه قبل پر نشده چون خودم دست کاری کردم توش خخولی در کل بی حوصلم...هیچ وقت فک نمی کردم یه روزی حوصله ی رسیدن به خودمم نداشته باشم... تابستونم داره تموم می شه و انتخاب واحدا میاد ...خدا کنه پولش جور بشه...دیروز یه استادی برای همین کلاسای غیر انتفاعی اومده بود سرمون ...خیلیییادامه مطلب

برچسب: گاهی,سخته,برام,کنین, نویسنده: کامیار رضوانی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 23:06

دیدین یه جاهایی ادم واقعا کم میاره ولی مجبوره قوی باشه؟!من الان توی همون مرحلم...

به قول رضا صادقی ک خیلی دوسش دارم "هیچ وقت نمی فهمی چقدر قوی هستی تا وقتی ک قوی بودن تنها راحت باشه..."

+داداشم افتاده اصفهان سربازیشو :)من خیلی خوشحالم ...

برچسب: بودن,تنها,انتخابمه, نویسنده: کامیار رضوانی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 23:06

امروز اولین جلسه کلاسای عمومیو رفتم با وجود اینکه خیلیییییییییی خسته شدم ولی خیلی خوب بود...

تا دوهفته بیشتر نیس ...

ایشالا دوره های تخصصیشم بعدا میرم:)

خیلی خوشحالم از این بابت:)

برچسب: خوشحالی,یعنی, نویسنده: کامیار رضوانی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 9:54

دارم دیونه می شم از دست این پشه های نکبت...دیشب کلی حشره کش زدم باز می بینم الان در گوشم وز وز می کنن...کوفتو وز وز...

همه جای بدنمو نیش زدنو نابود کردن ...خوابم نبرد دیگه از بس چنگ زدم به دستام....اه ...ادم توی خونه ی خودشم اسایش نداره...

برچسب: خونه,خودشم,اسایش,نداره, نویسنده: کامیار رضوانی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 9:54

امروز خیلیییییی خسته شدم ...به غیر از اون چند جایی به خاطر برخورد شهروندا دلم گرفت... بعضی ادما چقدر فقیرند ک فکر ابروی کسی نیستن...از اینجور ادما بدم میاد..._____________________ دلم گرفته...نمیدونم چرا ...شاید دلتنگ داداشمم ...شایدم دلتنگ مامان بزرگم... خیلی دلم برای حرفای مادر بزرگم تنگ شده... _________________________ یه وقتایی ادم نا خواسته گنگ می شه براش همه چیز حتی خودش...اما باید با زندگی جنگید هر چند سخت... ___________________________ یه زرت مکزیکی امروز گرفتم از راه برگشت تا بخورم از بس ک گشنم بود:| خیر سرم می خواستم مقوی باشه... این پسره خاک بر سر اینقدر اویشن با پودر سیررررررررر زادامه مطلب

برچسب: میادزرت,مکزیکی, نویسنده: کامیار رضوانی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 9:54

گاهی وقتا ادم دلش از اینکه چرا توی این زندگی هست می گیره...

چون گاهی اوقات ن راه پس هست ن راه پیش!

ادمایی مثه من چقدر زود وابسته می شن...

چقدر سخته احساس شکست خوردن...

شاید تنها حکمتش توی این بود ک یاد بگیرم امسال منو کسی اونجوری ک هستم نمی خواد ...شاید هم بخواد ولی خیلی زود ادما از امسال من خسته می شن چون زیادی واقع نگر بودیم توی زندگیامون و نمی تونیم احساسی برخورد کنیم...شایدم به قول ح.ن بد بینم نمیدونم!اما من اسمشو بدبینی نمیزارم...

کاشکی هیچ وقت توی این خانواده به دنیا نیومده بودم!

برچسب: کاشکی,خانواده,دنیا,نیومده,بودم, نویسنده: کامیار رضوانی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 9:54

خیلی دلتنگ داداشم هستم....

کاشکی یه ادم خوب بود ک من باهاش چت می کردم ...

قبلا توی چت رومای عمومی ادم خوب بود اما الان یکی از یکی بد تر...

اه حالم بد شد

برچسب: حالم, نویسنده: کامیار رضوانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:36


اول از همه سلام:)
عرضم به حضورتون ک کامنتا با عرض شرمندگی بیشترش توی وبلاگ جواب داده می شه (البته منم به شما سر میزنم هر از گاهی)
+و یه نکته ای ک هست اینه ک می خوام بگم تنهام نزارین و با کامنتاتون بهم انرژی بدین بزارین تنهاییمو حس نکنم با وجود شماها دوستای خوب:)

_________
7sb85oWa

برچسب: وفا,داداش, نویسنده: کامیار رضوانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:36

اقایون و خانومایی ک میاین وب من ...خوب میدونین من با هیچ کدومتون صمیمیت خاصی ندارم پس لطفا توی وب دوستان نرید و از طرف من براشون مزاحمت ایجاد کنین...اگه هم کسی هست و خرده برده ای با من داره بیاد به خودم بگه و شاخ شونه برای هم وبلاگیام نکشه...شعور داشته باشین لطفا.

+++حالم اصلا خوش نیس ...حالت تهوع دارمو انگار یه چیزی سر معدم گیر کرده...احساس سنگینی می کنم همش...

++کاشکی یکی بود باهاش چت می کردم...حالم داره از تنهایی بهم می خوره...

برچسب: شعور,داشته,باشین,لطفا, نویسنده: کامیار رضوانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:36

توجه کردین گاهی وقتا ادم دلش می خواد یکی باشه ک تمام احساسشو خالی کنه روی سرش؟؟مثلا بعضی وقتا دلم می خواد یکی باشه ک فقط دستاشو بگیرمو بغلش کنم ...یکی ک ارتباط بدنی باهاش داشته باشم...منظورم رابطه ی جنسی نیستا ...ارتباط بدنی یعنی بوس ..یعنی بغل ...یعنی گرفتن دستاش ...همین...گاهی وقتا دلم می خواد یکی باشه باهاش حرفای قشنگ بزنم از ارزوهام براش بگم از اهدافم براش بگم...بهش بگم دوسش دارم ... گاهی دلم می خواد یکی باشه ک نگرانم باشه... یکی ک بهم زنگ بزنه بگه کجایی الان؟؟تو باز به من نگفتیو رفتی من نگرانت شدم؟؟! منم بگم خب یادم رفت... یکی ک برام هدیه بگیره بدون مناسبت خاصی...حتی شده یه شاخه گل... یکادامه مطلب

برچسب: منمو, نویسنده: کامیار رضوانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:36

امروز برای من یه روز خیلی خوب بود:)

با داداشم رفتیم شخ بهایی و اخه من چهار راه قصر قراره برای کلاسای عمومی برم کلاس:)

امروز یه مشکلی پیش اومد قرار شد برم اونجا یه سری بزنم داداشم گفت منم باهات میام منم گفتم خب باشه بیا اشکالی نداره:)

رفتیم بعدش ک کارام درست شد رفتیم کلی گشتیمو پیاده روی کردیم جای همگی خالی اب پرتقال توووپی خوردیمو بعدشم رفتیم ارگ جهان نما من یه کیف توی حراجیا خریدم:) خیلییییییی خوجمله کیفم:)

خیلی روز خوبی بوووود خیلی زیااااد:)

برچسب: خیلی,روز,خوبی,بوووود,خیلی,زیااااد, نویسنده: کامیار رضوانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:36


اول از همه سلام:)
عرضم به حضورتون ک کامنتا با عرض شرمندگی بیشترش توی وبلاگ جواب داده می شه (البته منم به شما سر میزنم هر از گاهی)
+و یه نکته ای ک هست اینه ک می خوام بگم تنهام نزارین و با کامنتاتون بهم انرژی بدین بزارین تنهاییمو حس نکنم با وجود شماها دوستای خوب:)

_________
7sb85oWa

برچسب: نویسنده: کامیار رضوانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:36

ذعا کنین داداشم یه جایی همینجا اصفهان بیوفته سربازیشو:(

الان مرخصیش تموم شده ...دلم می گیره وقتی می خواد بره:(

تروخدا دعا کنین همینجا اصفهان بیوفته...

برچسب: دعا,کنین, نویسنده: کامیار رضوانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:36


اول از همه سلام:)
عرضم به حضورتون ک کامنتا با عرض شرمندگی بیشترش توی وبلاگ جواب داده می شه (البته منم به شما سر میزنم هر از گاهی)
+و یه نکته ای ک هست اینه ک می خوام بگم تنهام نزارین و با کامنتاتون بهم انرژی بدین بزارین تنهاییمو حس نکنم با وجود شماها دوستای خوب:)

برچسب: نویسنده: کامیار رضوانی تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 5:09

صفحه بندی