خیلیییییییییی عجیب...
فقط خدا کنه خدا کمکمون کنه...
+امروز یه نی نی دیدم توی یه ماشینی فک کنم دست مادر بزرگش بود...دلم براش ضعف رفت اخه اون دستای کوچولوشو مشت کرده بود توی هم و داشت شیطونی می کرد...دلم نی نی می خوااااد
تا بتونم یه کم فشارش بدم توی بغلم و بوسش کنم...
خیلی وقته یه بچه ی کوچولو توی فامیل نداریم ...
نی نیا به خصوص اون اولا که نمی تونن کاری کنن و اذیت کنن خیلی خواستنین...تو یه دنیا بوسشونم بکنی حرفی نمیزنن تازه خوششونم میاد...
وای کاشکی یه نی نی بوووووووووود
نی نی لازمم الان...یه نی نی بخوری لطفا یکی بده به من...
برچسب:
نویسنده: کامیار رضوانی