یه روز پر ماجرا - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 15:02
امشب یه شب پر ماجرا بود! به غیر از جریاناتش پروژه ها رو فهمیدم زندگی و خودم یه اشتباهی کردیم توش مجبور شدم دست تنها همشو از اول بسازم...هنوزم ادامه داره :(فردا هم موقع تحویلشونه ...دعا کنین بتونم تمومشون کنم...
تولدم مبارک - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 15:02
فردا روز زمینی شدنه منه و من 18 سالم تموم می شه و می شه 19 سالم!!!!:) احساس پیری می کنم حس می کنم داره سنم میره بالاتولدم مبارک باشه قربون خودم برم الهی خودشیفته هم خودتونین
عکس دوستام و خودم - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 15:02
حالم خیلی گرفته بود خیلی یهویی رفتم سر عکسا و فیلمایی که با دوستام بودم و به طور خیلی عجیب اخمام باز شد و دل گرفتگیم تموم شد...الان یه حس خوبی دارم نمی تونم توصیفش کنم
دلیل - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 15:02
چرا با وجود اینکه امروز روز خوبی بود ااما اینقدر غمگینم؟! دلیل این همه دلگرفتگی من چیه که خودم نمی فهممش×!!! خدایا کمکم کن...
امروز و حال بد من - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 15:02
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
ماه رمضون - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 15:02
ماه رمضونم اومد! با این امتحانا چیکار کنیم ماه رمضونو!
تعصب - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 15:02
دوباره ماه رمضون شدو جنگو دعواهای داداش بابای منم سر روزه گرفتن شروع شد... چقدر از خانوادم بدم میاد به خصوص بابام...یه ادم کاملا تعصبی و خود رای!
امروز و نحس بودنش - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 15:02
از امروز بگم که مربوط به پست قبله... سر همین روزه گرفتن امروز یه جرو بحثی بین بابای محترمه و داداشم شکل گرفت نگو و نپرس...دلم برای داداشم سوخت اما تقصیر خودش بود این که میدونه بابای ما جنبه ی شوخی نداره و تعصبی و بیخوده پس نباید سر به سرش بزاره در این باره...یه کلام بابام پرسید روزه این!داداش منم گف
دکتر اعصاب - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 15:02
امروز رفتم دکتر اعصاب و روان... برام دو نوع قرص نوشت و گفت سه هفته ی دیگه بازم برم پیشش ...جالب اینجا بود که وقتی فهمید به دور از چشم خانواده اومدم خندش گرفتو گفت همه مامانا بچه هاشونو میارن تو تنها تنها... گفتم خب چیکار کنم قبول ندارن... یه قرص ریسپریدون داد بهم و یه قرص تیدی پرام 20 حالا دیگه نمید...